kode adsense disini
Hot Best Seller

Daddy-Long-Legs

Availability: Ready to download

Purchase of this book includes free trial access to www.million-books.com where you can read more than a million books for free. This is an OCR edition with typos. Excerpt from book: November Dear Daddy-Long-Legs, Listen to what I 've learned to-day: The area of the convex surface of the frustum of a regular pyramid is half the product of the sum of the perimeters of its b Purchase of this book includes free trial access to www.million-books.com where you can read more than a million books for free. This is an OCR edition with typos. Excerpt from book: November Dear Daddy-Long-Legs, Listen to what I 've learned to-day: The area of the convex surface of the frustum of a regular pyramid is half the product of the sum of the perimeters of its bases by the altitude of either of its trapezoids. It does n't sound true, but it is ? 1 can prove it! You 've never heard about my clothes, have you, Daddy? Six dresses, all new and beautiful and bought for me ? not handed down from somebody bigger. Perhaps you don't realize what a climax that marks in the career of an orphan? You gave them to me, and I am very, very, very much obliged. It's a fine thing to beeducated ? but nothing compared to the dizzying experience of owning six new dresses. Miss Pritchard who is on the visiting committee picked them out ? not Mrs. Lippett, thank goodness. I have an evening dress, pink mull over silk (I 'm perfectly beautiful in that), and a blue church dress, and a dinner dress of red veiling with Oriental trimming (makes me look like a Gipsy) and another of rose- colored challis, and a gray street suit, and an every-day dress for classes. That would n't be an awfully big wardrobe for Julia Rutledge Pendleton, perhaps, but for Jerusha Abbott ? Oh, my! I suppose you 're thinking now what a frivolous, shallow, little beast she is, and what a waste of money to educate a girl? But Daddy, if you 'd been dressed in checked ginghams all your life, you'd appreciate how I feel. And when I started to the high school, I entered upon another period even worse than the checked ginghams. The poor box. You can't know how I dreaded appearing in school in those miserable poor-box dresses. I was perfectly sure to be put down in class next to the girl who first owned my dress, and she would whisper and giggle and point it out to the others. The bitter...


Compare
kode adsense disini

Purchase of this book includes free trial access to www.million-books.com where you can read more than a million books for free. This is an OCR edition with typos. Excerpt from book: November Dear Daddy-Long-Legs, Listen to what I 've learned to-day: The area of the convex surface of the frustum of a regular pyramid is half the product of the sum of the perimeters of its b Purchase of this book includes free trial access to www.million-books.com where you can read more than a million books for free. This is an OCR edition with typos. Excerpt from book: November Dear Daddy-Long-Legs, Listen to what I 've learned to-day: The area of the convex surface of the frustum of a regular pyramid is half the product of the sum of the perimeters of its bases by the altitude of either of its trapezoids. It does n't sound true, but it is ? 1 can prove it! You 've never heard about my clothes, have you, Daddy? Six dresses, all new and beautiful and bought for me ? not handed down from somebody bigger. Perhaps you don't realize what a climax that marks in the career of an orphan? You gave them to me, and I am very, very, very much obliged. It's a fine thing to beeducated ? but nothing compared to the dizzying experience of owning six new dresses. Miss Pritchard who is on the visiting committee picked them out ? not Mrs. Lippett, thank goodness. I have an evening dress, pink mull over silk (I 'm perfectly beautiful in that), and a blue church dress, and a dinner dress of red veiling with Oriental trimming (makes me look like a Gipsy) and another of rose- colored challis, and a gray street suit, and an every-day dress for classes. That would n't be an awfully big wardrobe for Julia Rutledge Pendleton, perhaps, but for Jerusha Abbott ? Oh, my! I suppose you 're thinking now what a frivolous, shallow, little beast she is, and what a waste of money to educate a girl? But Daddy, if you 'd been dressed in checked ginghams all your life, you'd appreciate how I feel. And when I started to the high school, I entered upon another period even worse than the checked ginghams. The poor box. You can't know how I dreaded appearing in school in those miserable poor-box dresses. I was perfectly sure to be put down in class next to the girl who first owned my dress, and she would whisper and giggle and point it out to the others. The bitter...

30 review for Daddy-Long-Legs

  1. 4 out of 5

    Ahmad Sharabiani

    Daddy-Long-Legs, Jean Webster Daddy-Long-Legs is a 1912 epistolary novel by the American writer Jean Webster. It follows the protagonist, a young girl named Jerusha "Judy" Abbott, through her college years, who writes the letters to her benefactor, a rich man whom she has never seen. تاریخ نخستین خوانش: ماه سپتامبر سال 1972 میلادی عنوان: بابا لنگ دراز؛ نویسنده: جین وبستر؛ مترجم: میمنت دانا؛ تهران، صفیعلیشاه، 1340، در 209 ص، مصور؛ چاپ ششم 1366؛ هفتم 1371؛ هشتم تا یازدهم 1374؛ دوازدهم 1375؛ چهاردهم 1 Daddy-Long-Legs, Jean Webster Daddy-Long-Legs is a 1912 epistolary novel by the American writer Jean Webster. It follows the protagonist, a young girl named Jerusha "Judy" Abbott, through her college years, who writes the letters to her benefactor, a rich man whom she has never seen. تاریخ نخستین خوانش: ماه سپتامبر سال 1972 میلادی عنوان: بابا لنگ دراز؛ نویسنده: جین وبستر؛ مترجم: میمنت دانا؛ تهران، صفیعلیشاه، 1340، در 209 ص، مصور؛ چاپ ششم 1366؛ هفتم 1371؛ هشتم تا یازدهم 1374؛ دوازدهم 1375؛ چهاردهم 1379؛ شابک: 9645626579؛ موضوع: داستانهای نویسندگان امریکایی - قرن 19 م مترجمهای دیگر این اثر: داریوش شاهین در 238 ص؛ سوسن اردکانی در 240 ص؛ مریم نیری در 175 ص؛ مهدی علوی در 88 ص؛ محسن سلیمانی در 347 ص؛ امیرعباس حسینی آذر در 192 ص؛ بابک حقایق در 196 ص؛ مانی هاشمیان و گلناز نویدان در 142 ص؛ غزاله ابراهیمی سیاقی در 172 ص؛ آمنه کریمی در 192 ص؛ مهرداد مهدویان در 286 ص؛ سرپرست مهربان و عزیزی که بچه­ های یتیم رو به کالج می­فرستد: من رسیدم! اینجام! دیروز چهار ساعت با قطار، توی راه بودم. حس جالبیه؟ نه؟ من هیچوقت سوار قطار نشده بودم... کالج جای بزرگ و شگفت ­آوریه، هروقت اتاقمو ترک می­کنم، گم می­شم. بعدا وقتی که احساس سردرگمی کمتری داشتم، حتما براتون تعریف می­کنم چطور جاییه، همین طور «راجب درسام». تا دوشنبه صبح کلاسی شروع نمی­شه، و الان شب شنبه است. اما من فقط خواستم یه نامه بنویسم، برای اینکه کمی باهم آشنا شیم. حس غریبیه اینکه، برای کسی نامه بنویسی، که نمی­شناسیش. کلا برای من، که بیشتر از سه یا چهار بار چیزی ننوشتم، کمی حس غریبیه، پس اگه یه نوشته ی ایدآلی نباشه لطفا چشم ­پوشی کنین! دیروز قبل از اینکه یتیمخانه رو ترک کنم، خانم «لیپت» و من، یه گفتگوی جدی ­ای داشتیم. اون به من توضیح داد، که از این به بعد چطور باید رفتار کنم، مخصوصا با یک مرد اصیل و اشراف­زاده، که برای من کارای زیادی می­کنه. باید خیلی مواظب باشم که با احترام برخورد کنم! اما آخه چطور میشه یه نامه با احترام و ادب برای کسی نوشت که دلش میخواد: «جان اسمیت» خطابش کنی؟ چرا اسمی رو انتخاب نکردین که کمتر دوستانه باشه؟ تابستون امسال خیلی «راجب» شما فکر کردم؛ با داشتن کسی که بعد از اینهمه سال، منو پشتیبانی مالی کنه احساس می­کنم که یه جورایی خانواده پیدا کردم. به نظر می­رسه که الان من به یه شخصی تعلق دارم. و این یه احساس آرامش بخشیه. لازمه که بگم وقتی که به شما فکر می­کنم فقط تصور خیلی کم و مبهمی دارم. اینها سه چیزی هستن که راجبتون می­دونم: 1: قد بلندین. 2: پولدارین. 3: از دخترها بدتون میاد. اول در نظر داشتم که شما رو «آقای متنفر از دخترها» صدا بزنم، اما این توهین به من بود. یا آقای پولدار که این هم توهین به شما بود، انگار که تنها پول راجب شما مهم هست. تازه پولدار بودن یه صفت ظاهری هس. و ممکنه شما یه زمانی دیگه پولدار نباشین؛ مثل همه مردهای باهوشی که توی مراکز سرمایه­ داری تمام داراریشونو می­بازن. اما حداقل شما تمام عمرتون رو قدبلند خواهین موند! برای همین من تصمیم گرفتم شما رو «بابا لنگ دراز» صدا بزنم. امیدوارم اشکالی نداشته باشته. این فقط یه اسم مستعاریه که ما به خانم «لیپت» نخواهیم گفت. زنگ ساعت ده الانه که بعد دو دقیقه زده شه. تمام روزهای ما با زنگها تقسیم شده. ما با این زنگها می­خوریم، می­خوابیم و درس می­خونیم. این خیلی روحیه میده. آهان! زنگ خورد! خاموشی! شب بخیر. پانوشت‌: می­بینین که من با چه دقت و ظرافتی قوانین رو رعایت می­کنم، به خاطر تربیتی که توی یتیمخانه «جان گریر هوم» داشتم. با احترام: جروشا ابوت به: بابا لنگ دراز .... باید برای حال زندگی کرد، نباید افسوس گذشته را خورد، باید از همین لحظه بهترین استفاده را برد. بیشتر مردم زندگی نمیکنند، فقط باهم مسابقه دو گذاشته ­اند. می­خواهند به هدفی در افق دوردست برسند ولی در گرماگرم رفتن، آنقدر نفس­شان بند می­آید و نفس نفس می­زنند، که چشمشان زیبایی­ها و آرامش سرزمینی را که از آن می­گذرند، نمی­بیند، و بعد یک وقت چشمشان به خودشان می­افتد و می­بینند پیر و فرسوده هستند و دیگر فرقی برایشان نمی­کند به هدفشان رسیده ­اند یا نه .... من رمز خوشبختی واقعی را چشیده ­ام، باید حال را دریابی، نه اینکه همیشه افسوس گذشته را بخوری و فکر آینده باشی. باید قدر لحظاتی را که در اختیار داری بدانی. مثل کشاورزی: آدم، هم می­تواند در یک زمین پهناور بذر بپاشد، همین می­تواند کشاورزی خود را به یک قطعه کوچک محدود کند. من هم می­خواهم کشت و کارم را به یک قطعهء کوچک محدود کنم. می­خواهم از لحظه لحظهء عمرم لذت ببرم و بدانم که دارم لذت می­برم... اگر روزی شوهر و دوازده فرزندم را از دست بدهم، صبح روز بعد با لبخند بیدار می­شوم و دنبال شوهر دیگری می­گردم .... تاکنون اینهمه بدبیاری داشته­ اید؟ قبول کنید ناراحتی­های بزرگ نیست که لازم است آدم در مقابل آنها شکیبایی کند، بلکه دردسرهای کوچک و پیش پا افتاده است که آدم را از پا درمی­آورد. و باید آدم با لبخند آنها را تحمل کند، و جدا روحیه لازم دارد. من دارم تلاش می­کنم که این روحیه را در خودم بوجود بیاورم. دارم به خودم می­قبولانم که زندگی یک صحنه ی بازی است. من هم باید بازیگر ماهری باشم. چه برنده چه بازنده، باید شانه­ ها را از روی بی­قیدی بالا بیندازم و بخندم. حالا می­خواهد جولیا جوراب ابریشمی بپوشد و یا هزارپا از سقف تالاپ بیفتد. مطمئن باشید که دیگر من از چیزی شکایتی نخواهم کرد .... از نامه­ های «بابا لنگ­ دراز» به «جودی ابوت»: جودی! کاملا با تو موافق هستم که عده ­ای از مردم هرگز زندگی نمی­کنند و زندگی را یک مسابقه دو می­دانند و میخواهند هرچه زودتر به هدفی که در افق دوردست است دست یابند، و متوجه نمی­شوند که آن قدر خسته شده ­اند که شاید نتوانند به مقصد برسند، و اگرهم برسند ناگهان خود را در پایان خط می­بینند. در حالی که نه به مسیر توجه داشته­ اند و نه لذتی از آن برده­ اند. دیر یا زود آدم پیر و خسته می­شود، در حالی که از اطراف خود غافل بوده است. آن وقت دیگر رسیدن به آرزوها و اهداف هم برایش بی­تفاوت می­شود، و فقط او می­ماند و یک خستگی بی ­لذت و فرصت و زمانی که از دست رفته و به دست نخواهد آمد. ... جودی عزیزم! درست است، ما به اندازه خاطرات خوشی که از دیگران داریم آن­ها را دوست داریم و به آنها وابسته می­شویم. هرچه خاطرات خوش­مان از شخصی بیشتر باشد، علاقه و وابستگی ما نیز بیشتر می­شود. پس هر کسی را که بیشتر دوست داریم، و می­خواهیم بیشتر دوستمان بدارد، باید برایش خاطرات خوش زیادی بسازیم، تا بتوانیم در دلش ثبت شویم. دوستدارتو: بابالنگ دراز ا. شربیانی

  2. 4 out of 5

    Christy

    I highly recommend that men DON'T read this, and I highly recommend that women - particularly girls who enjoy Little Women, Jane Eyre, Sense and Sensibility, Pride and Prejudice, etc. (basically old-fashioned chick flick books with substance) - DO read this. It's sweet and funny and different, not hard to get through in a day or two, and leaves you with a good feeling.

  3. 4 out of 5

    Tadiana ✩Night Owl☽

    Daddy-Long-Legs is a delightful short novel written in 1912. Basically it's along the lines of "Anne Shirley goes to a girls' college." It's mostly epistolary, told in the form of letters written by the main character where she talks (and jokes) about her daily life. At the beginning of our story, Jerusha is a 17 year old oppressed but imaginative girl who lives and works in an orphanage, where she's grown up. She's unexpectedly given the chance to go to college when one of the orphanage trustees Daddy-Long-Legs is a delightful short novel written in 1912. Basically it's along the lines of "Anne Shirley goes to a girls' college." It's mostly epistolary, told in the form of letters written by the main character where she talks (and jokes) about her daily life. At the beginning of our story, Jerusha is a 17 year old oppressed but imaginative girl who lives and works in an orphanage, where she's grown up. She's unexpectedly given the chance to go to college when one of the orphanage trustees reads a humorous English essay that she wrote and offers to pay her way. He insists on remaining anonymous to her, but wants her to write him monthly letters telling him of her progress. This novel consists of the letters Jerusha (who quickly dumps her unliked name at college and tells people to call her "Judy") writes over the next four years to her benefactor. It's fun to get a glimpse of life at an all-girls college 100 years ago. A sample from one of Judy's letters:Dear Daddy-Long-Legs, I hope you aren't the Trustee who sat on the toad? It went off--I was told--with quite a pop, so probably it was a fatter Trustee. . . . Every spring when the hoptoad season opened we would form a collection of toads and keep them in [window wells by the orphanage's laundry room]; and occasionally they would spill over into the laundry, causing a very pleasurable commotion on wash days. We were severely punished for our activities in this direction, but in spite of all discouragement the toads would collect. . . . I don't know why I am in such a reminiscent mood except that spring and the reappearance of toads always awakens the old acquisitive instinct. The only thing that keeps me from starting a collection is the fact that there's no rule against it.Judy/Jerusha is a likeable main character with a lively sense of humor and an independent streak. In many ways the book is dated, understandably, but at the same time there are some unexpectedly progressive views. Given the times, it's not too surprising that Judy also makes some positive comments about socialism, as well as a few snarky comments about religion. But overall this is a gentle, humorous coming-of-age story with just a bit of romance. Minus one star for the overly pat and somewhat disturbing ending -- I didn't care for the way the author glossed over some major personal trust issues (view spoiler)[with the big reveal at the end of who Daddy-Long-Legs is, and immediately gave us a simple and-they-lived-happily-ever-after ending. I rather think that a personality like Judy's would have a few snippy (or even irate) things to say to Daddy about the secret he kept from her, before letting him sweep her off her feet. (hide spoiler)] I'd recommend Daddy-Long-Legs to those who enjoyed Anne of Green Gables and who like light, old-fashioned historical fiction. You can read a copy free online or download it here at Project Gutenberg.

  4. 5 out of 5

    حسام عادل

    "مايهم الإنسان ليست الأفراح الكبرى,بل المسرّات والمتع الصغيرة هي التي تصنع الكثير.لقد اكتشفتُ السر الحقيقي للسعادة يا والدي; وهو أن تعيش في الآن وتهتم فقط باللحظة الحاضرة.لا تندم على الماضي أو تعمل حسابًا للمستقبل,لكن عليك أن تحصل على أكثر ما تستطيع من هذه اللحظة الحاضرة التي تعيش فيها" ولأن الآنسة الصغيرة جودي آبوت قد اكتشفت سر السعادة الحقيقية فكانت أكثر الشخصيات الروائية التى قابلتها في حياتي مرحًا وحيوية وبهجة.. لم تكن آبوت أكثر من فتاة يتيمة رقيقة الطبع والحاشية,بمعجزةٍ ما غادرت الملجأ الذي ع "مايهم الإنسان ليست الأفراح الكبرى,بل المسرّات والمتع الصغيرة هي التي تصنع الكثير.لقد اكتشفتُ السر الحقيقي للسعادة يا والدي; وهو أن تعيش في الآن وتهتم فقط باللحظة الحاضرة.لا تندم على الماضي أو تعمل حسابًا للمستقبل,لكن عليك أن تحصل على أكثر ما تستطيع من هذه اللحظة الحاضرة التي تعيش فيها" ولأن الآنسة الصغيرة جودي آبوت قد اكتشفت سر السعادة الحقيقية فكانت أكثر الشخصيات الروائية التى قابلتها في حياتي مرحًا وحيوية وبهجة.. لم تكن آبوت أكثر من فتاة يتيمة رقيقة الطبع والحاشية,بمعجزةٍ ما غادرت الملجأ الذي عاشت وتربَّت فيه كي تدخل الكلية على نفقة غريب مجهول.. وصيٌّ غامض قرر أن يتكفّل بكل مصاريف تعليمها الجامعية حتى النهاية في مقابل شرط وحيد.. أن يصله منها فى كل شهر على الأقل خطابٌ تحكي فيه عن حياتها ويومها وتفاصيل ما تمر به مهما بدت تفاهة شأنه.. كانت صفقة يسيرة على جودي لكنها لم تعرف أن فى نهاية تلك الصفقة مفاجأة ستغير مسار حياتها وإلى الأبد.. الرواية منذ بدايتها وحتى كلمة الختام اعتمدت بالكامل على اسلوب الخطابات من الفتاة لوصيّها فقط دون رد.. خطابات عفوية بسيطة طفولية شديدة الرقة والعذوبة وكأنها لطفلٍ فى السابعة وليست فتاة بالجامعة.. أمتع ما كان فى الخطابات القدرة الهائلة على رسم كل تفاصيل اليوم والمكان والأحداث كأنك ترى ما يجري بعينيك.. دعك طبعًا من التنقل المذهل في المشاعر بين خطابٍ وآخر: من قمة الفرح لقمة الغضب,ومن الحزن للسرور للمرض للإنشغال بالامتحانات.. كل حالة كانت تنتاب الصغيرة سترى انعكاسًا لها على الخطاب ورسوماته.. بلى,كانت جودي تزين خطاباتها برسماتٍ كاريكاتورية عنها وعن تفاصيل حياتها شديدة البساطة لدرجة تثير ضحكاتٍ صافية من القلب.. جودي آبوت التي قلّ أن أقرأ عن شخصية مماثلة لها ستظل محفورة في ذهني,وسيظل مرحها وبساطة فلسفتها فى الحياة واحدة من أهم دروس حياتي.. هذه الرواية جميلة,تحتاج لعقلٍ بسيط ولقلب طفل ولا تصلح أبدًا للمتجهمين أصحاب التعقيد في حياتهم.. هذه الرواية,بحق,قادرة على تغيير نظرتك للحياة وحالتك النفسية مهما كانت سيئة لا تفوتونها.. الشكر لله أولًا ثم لرفيقة الدرب والقراءة العزيزة هبة الله على المشاركة الممتعة للتحميل: https://drive.google.com/file/d/0B3Hv... حسام عادل 08.08.2016

  5. 5 out of 5

    Foad

    کتاب خیلی خوبی بود. معمولاً وقتی این جور کتاب های نوجوانان رو می خونم، یه جورایی حسرت می خورم. می دونم که اگه این کتاب رو ده سال پیش خونده بودم، خیلی خیلی بیشتر لذت می بردم ازش تا الآن که یه جورایی شدم یه پیرمرد غرغرو و بدعنق!! که دوست داره به هر چیزی و هر کتابی و هر نظری و هر حرفی اشکال بگیره و اشکال بگیره و اشکال بگیره. دوره ی نوجوانی، خیلی به کتاب های مختلف دسترسی نداشتم. هر چی بود، از کتابخونه ی محقر مدرسه ی راهنمایی می گرفتم که یه انبار بود که دو تا قفسه ی خاک خورده گذاشته بودن به عنوان کتابخ کتاب خیلی خوبی بود. معمولاً وقتی این جور کتاب های نوجوانان رو می خونم، یه جورایی حسرت می خورم. می دونم که اگه این کتاب رو ده سال پیش خونده بودم، خیلی خیلی بیشتر لذت می بردم ازش تا الآن که یه جورایی شدم یه پیرمرد غرغرو و بدعنق!! که دوست داره به هر چیزی و هر کتابی و هر نظری و هر حرفی اشکال بگیره و اشکال بگیره و اشکال بگیره. دوره ی نوجوانی، خیلی به کتاب های مختلف دسترسی نداشتم. هر چی بود، از کتابخونه ی محقر مدرسه ی راهنمایی می گرفتم که یه انبار بود که دو تا قفسه ی خاک خورده گذاشته بودن به عنوان کتابخونه. اما یکی دو تا کتاب متوسط که از همون کتابخونه ی محقر گرفتم، به یکی از رؤیاهای شیرین دوره ی نوجوانیم بدل شدن. حالا اگه امثال این کتاب رو اون دوره می خوندم، فکر کنم حس می کردم توی بهشت دنیوی زندگی میکنم. راستی این بخش بی نظیر رو خوندید؟؟ جودی عزیزم! ما به اندازه خاطرات خوشی که از دیگران داریم آنها را دوست داریم و به آنها وابسته می شویم و هر چه خاطرات خوشمان از شخصی بیشتر باشد علاقه و وابستگی ما بیشتر می شود. بزرگوار بی سوادی که این رو روی اینترنت منتشر کرده، حتی یک بار هم ورق نزده کتاب رو تا متوجه بشه که تمام کتاب، تمام کتاب، فقط نامه های جودی به بابا لنگ درازه و هیچ نامه ای، هیچ نامه ای از بابا لنگ دراز نیست. این بخش فوق العاده زیبا رو چی؟ بابا لنگ دراز عزیز! تمام دلخوشی دنیای من به این است که ندانی دوستت دارم. وقتی می فهمی و میرانی ام چیزی درون دلم فرو میریزد. چیزی شبیه غرور. بابا لنگ دراز عزیز! لطفا گاهی خودت را به نفهمی بزن و بگذار دوستت بدارم. جودی هرگز چنین نامه ای ننوشته. جودی هیچ نامه ای رو این طوری ادبی نمی نویسه. همه ی نامه هاش با لحن کودکانه و ساده ی زیبایی نوشته شده. این هم خیلی روی اینترنت منتشر شده.

  6. 5 out of 5

    Raya راية

    "من المُمتع حقاً أن نعيش الكتب لا أن نكتبها." بعد قرائتي للرواية الكئيبة والمآساوية "لا تخبري ماما" لتوني ماغواير وما أحدثته في نفسي من أثر سيء؛ اخترت أن اقرأ رواية خفيفة تنشلني من هول الصدمات.. من المُمتع أيضاً أن تكتشف بأن مسلسلك الكرتوني المُفضّل "صاحب الظل الطويل" مأخوذ عن هذه الرواية. أبي طويل الساقين، رواية موجّهة للشباب الصغار، المُستجدين في الجامعات والكليّات، وربما تخصّ الفتيات أكثر، تتناول العديد من الأمور التي تهم الشباب، كالدراسة والمحاضرات، ومصاريف الدراسة، والطموحات، والرغبة في الظه "من المُمتع حقاً أن نعيش الكتب لا أن نكتبها." بعد قرائتي للرواية الكئيبة والمآساوية "لا تخبري ماما" لتوني ماغواير وما أحدثته في نفسي من أثر سيء؛ اخترت أن اقرأ رواية خفيفة تنشلني من هول الصدمات.. من المُمتع أيضاً أن تكتشف بأن مسلسلك الكرتوني المُفضّل "صاحب الظل الطويل" مأخوذ عن هذه الرواية. أبي طويل الساقين، رواية موجّهة للشباب الصغار، المُستجدين في الجامعات والكليّات، وربما تخصّ الفتيات أكثر، تتناول العديد من الأمور التي تهم الشباب، كالدراسة والمحاضرات، ومصاريف الدراسة، والطموحات، والرغبة في الظهور والإنجاز وعلاقات الصداقة والزواج. بطلة الرواية كما نعلم، جيروشا آبوت -جودي- بشخصيتها المرحة المنطلقة العفوية المُحبة للحياة، أكثر ما أحبه فيها؛ هوسها وشغفها بالقراءة ❤.. الرواية هي مجموعة رسائل من جودي إلى -أبي طويل الساقين- الرجل الذي أحسن إلى جودي وتكفّل بكل مصاريف دراستها شرط أن تكتب لها ما يمر بها من مغامرات وأحداث وتطوّرات باستمرار.. ما يميّز هذه الرواية أيضاً هو صدقها وعفويتها، فقد نجحت في إضحاكي بصوت عالٍ وأيضاً في إبكائي. من أمتع الروايات التي قرأتها في حياتي. ...

  7. 5 out of 5

    صلاح القرشي

    هذا هو الخلود الأدبي أن يكتب عمل روائي في عام 1912 وتطالعه الأن في 2012 فتجده طازجا شهيا ساحرا ومعاصرا وكأنه كتب لك رواية ابي طويل الساقين او العنوان الآخر صاحب الظل الطويل اخبرتني أبنتي عندما حكيت لها موضوع الرواية أن هنالك حلقات كرتونية رائعة "من وجهة نظرها طبعا" باسم صاحب الظل الطويل تحكي قصة هذه الرواية قالت لي ابحث عنها على اليوتيوب واتفقنا على مقايضة اشاهد الحلقات الكرتونية في مقابل أن تطالع هي الرواية من جهتي سانفذ الجزء الخاص بي لكن من جهتها فيبدو الأمر صعبا الرواية ممتعة وتأتي في الجانب الذي اع هذا هو الخلود الأدبي أن يكتب عمل روائي في عام 1912 وتطالعه الأن في 2012 فتجده طازجا شهيا ساحرا ومعاصرا وكأنه كتب لك رواية ابي طويل الساقين او العنوان الآخر صاحب الظل الطويل اخبرتني أبنتي عندما حكيت لها موضوع الرواية أن هنالك حلقات كرتونية رائعة "من وجهة نظرها طبعا" باسم صاحب الظل الطويل تحكي قصة هذه الرواية قالت لي ابحث عنها على اليوتيوب واتفقنا على مقايضة اشاهد الحلقات الكرتونية في مقابل أن تطالع هي الرواية من جهتي سانفذ الجزء الخاص بي لكن من جهتها فيبدو الأمر صعبا الرواية ممتعة وتأتي في الجانب الذي اعشقه في الروايات البساطة العميقة

  8. 5 out of 5

    Ahmed Ibrahim

    لقد اكتشفتُ السر الحقيقي للسعادة يا والدي؛ وهو أن تعيش في الآن وتهتم فقط باللحظة الحاضرة. لا تندم على الماضي أو تعمل حسابًا للمستقبل، لكن عليك أن تحصل على أكثر ما تستطيع من هذه اللحظة الحاضرة التي تعيش فيها." رواية تبرز مدى جمال أن تكون بسيطًا، البساطة الشديدة والعاطفة الصادقة هما السببان الأولان في انتشار هذه الرواية وشهرتها الواسعة. الطفلة جيروشا آبوت أو جودي -كما تحب أن تُدعى- التي عاشت طفولتها القاسية في ملجأ للأيتام إلى أن بلغت سبعة عشر عامًا ليقوم أحد الأوصياء بالتكفل بذهابها إلى الجامعة لقد اكتشفتُ السر الحقيقي للسعادة يا والدي؛ وهو أن تعيش في الآن وتهتم فقط باللحظة الحاضرة. لا تندم على الماضي أو تعمل حسابًا للمستقبل، لكن عليك أن تحصل على أكثر ما تستطيع من هذه اللحظة الحاضرة التي تعيش فيها." رواية تبرز مدى جمال أن تكون بسيطًا، البساطة الشديدة والعاطفة الصادقة هما السببان الأولان في انتشار هذه الرواية وشهرتها الواسعة. الطفلة جيروشا آبوت أو جودي -كما تحب أن تُدعى- التي عاشت طفولتها القاسية في ملجأ للأيتام إلى أن بلغت سبعة عشر عامًا ليقوم أحد الأوصياء بالتكفل بذهابها إلى الجامعة بشرط ألّا تراه أو تعرف من هو أو حتى معرفة اسمه، وأن تبقى تبعث إليه برسائل تسرد له فيها حياتها اليومية والجامعية، وأن تجتهد لتصبح كاتبة في المستقبل.. ومن هنا نظل من بداية الرواية إلى نهايتها مع خطابات جودي إلى الرجل الذي تكفل بمصاريفها، والذي أطلقت عليه طويل الساقين. رواية تكمن قوتها في بساطتها، في كل شيء: في الرسومات الطفولية المتناثرة بطول الرواية، وفي بساطة السرد وعفويته، وفي شخصيات الرواية وأحداثها، وفي التعمق في نفسية البطلة واضطراباتها، وإصرارها الكبير على النجاح. تعرفت مبكرًا على شخصية أبيها طويل الساقين، لذلك لم تكن للنهاية أي أثر بالنسبة إلىّ. وبما أني لم أكن مغرمًا بقناة سبيستون فلم أسمع مسبقًا عن مسلسل أنمي بهذا الاسم، ربما افتقدت إلى هذا الحنين الذي شعر به الكثيرين فلم أتأثر بالرواية كثيرًا، كما حدث معهم. رواية جيدة، وتجربة شيِّقة استمتعت بها.

  9. 5 out of 5

    Rinda Elwakil

    Joudy abott my old friend.

  10. 4 out of 5

    Jasmin

    WARNING! To follow is a highly illustrative review/plot summary of the book Daddy-Long-Legs. As a kid, I totally loved the cartoon Judy. I actually miss it sometimes, but then thanks to Goodreads, I discovered that it all started with a book. Jerusha Abbott is an orphan at the John Grier Homes. She always gets into trouble and has been overstaying for two years. She works her stay by taking care of the younger ones. She's actually scared that they might turn her out, but one day, Miss Lippet calls WARNING! To follow is a highly illustrative review/plot summary of the book Daddy-Long-Legs. As a kid, I totally loved the cartoon Judy. I actually miss it sometimes, but then thanks to Goodreads, I discovered that it all started with a book. Jerusha Abbott is an orphan at the John Grier Homes. She always gets into trouble and has been overstaying for two years. She works her stay by taking care of the younger ones. She's actually scared that they might turn her out, but one day, Miss Lippet calls Jerusha to her office. On her way, she sees a man's shadow who appears to have extremely long legs. As she enters Miss Lippet's office, Miss Lippet tells her that she is to be sent to college by an anonymous man, whom she could call Mr. John Smith, which is of course is an alias. Jerusha is very thankful. She sends Mr. John Smith letters on almost about anything, ranging from her studies and silly exploits and how a foundling like her strives to keep the secret of her roots. The letters, some silly, some serious, some showing what she learns, but all are funny and touching.She calls him Daddy Long Legs since his shadow is all that she could tell of him. She does very well at school, ends up being called "Judy" and gains friends, Sally Mc Bride (the one with glasses) and Julia Pendleton (blonde). But despite the constant sending of Mr. John Smith of gifts, she can't help but be depressed writing to someone who never writes back. A girl couldn't help but cry. Ah hah! Then she meets Jervis Pendleton, a rich uncle of her classmate Julia Pendleton. Jervis understands her, and in some way, they have the same flow of thinking. But somehow along the way, she happens to fall in love with him, despite the 14 years age gap. And ah, the ending is so refreshing. I remember feeling the same amount of lightheartedness, because the ending is so touching. And now that it's over, I look wistfully like this: Well not as cute as that, but teary eyed since my longing for the cartoon is somehow eased, but still there. Daddy-Long-Legs is a sweet tale, not just of romance, but also how an orphan girl strives and blends in the normal world. Judy is a heroine that is very admirable and whom everyone must set an example of. She is strong and hardworking. And her roots never interfered with her dreams, and she somehow made it an inspiration to aim higher. And also, she is not perfect, and as she constantly points out, she is just a girl of whom all of us could relate to. But somehow, I couldn't get enough of this, so, off to get a copy of the sequel Dear Enemy. But who is Daddy-Long-Legs? Read to find out :D

  11. 4 out of 5

    zahra haji

    السعادة أن تكتشف ان مسلسلك الكرتوني المفضل"صاحب الظل الطويل " مأخوذ من رواية والسعادة الأكبر ان تحب الرواية بقدر حبك للمسلسل وأن تتناوب مستقبلا كل ما اجتاحك الحنين بين مشاهدة المسلسل وبين القراءة رواية مشبعة بأحاسيس جميلة ..عميقة رغم بساطة الأسلوب ..مضحكة ومبكية معا جودي ابوت الجنون.. المرح.. التمرد..الصدق.. الامل صاحب الظل الطويل " فتى احلام الطفولة " الحب ..الحب ..الحب خمس نجوم بكل حب

  12. 4 out of 5

    Wafa'a

    تُعيدنا الرواية إلى مرحلة الطفولة إلى جودي آبوت الرفيقة الرقيقة إلى ذكرياتنا مع مسلسل صاحب الظل الطويل كانت طفولة جودي آبوت مرحلة مستمرة من التمرد والحرمان الطويل الكئيب في دار الأيتام وذات يوم يأتي السيد الوصي و يطلب أن يتكفل بها وبتعليمها مقابل رسائل تبعثها له تكتب الرسائل وتدعوه أبي العزيز طويل الساقين تسرُد له تفاصيل يومها ودراستها وحياتها هناك تتظاهر دائماً بانتمائها له وهي لم ترّ سوى ظله واهتمامه بها بعد دخولها الكلية تقول : بدأت أحس بالألفة لهذا العالم كأنني أنتمي إليه حقاً وليس أنني زا تُعيدنا الرواية إلى مرحلة الطفولة إلى جودي آبوت الرفيقة الرقيقة إلى ذكرياتنا مع مسلسل صاحب الظل الطويل كانت طفولة جودي آبوت مرحلة مستمرة من التمرد والحرمان الطويل الكئيب في دار الأيتام وذات يوم يأتي السيد الوصي و يطلب أن يتكفل بها وبتعليمها مقابل رسائل تبعثها له تكتب الرسائل وتدعوه أبي العزيز طويل الساقين تسرُد له تفاصيل يومها ودراستها وحياتها هناك تتظاهر دائماً بانتمائها له وهي لم ترّ سوى ظله واهتمامه بها بعد دخولها الكلية تقول : بدأت أحس بالألفة لهذا العالم كأنني أنتمي إليه حقاً وليس أنني زاحفة اليه زحفاً بكل المعاناة والمشقة. ،، وبمرور الوقت تنسى كل المعاناة السابقة وتُحب حياتها الجديدة وتشعر بالسعادة تغمرها في كل لحظة تُنهي خطاباتها للسيد طويل الساقين بـــ سأظل دائماً يتيمتك المحببة جودي آبوت ... كلمات المسلسل من أنت يا صاحب الظل الطويــــــل حلمت بالســــعادة ،حلمت بالحيــــــاة وسدت الدروب واشتدت الخطوط فجئت من سراب ، فتحت لي الأبواب حملت لي العطايا ، لتزهر الأحـــــــــلام وتضحك الأيام ، يا صاحب الظل الطويل أجبني من تكون ، من أنت من تكون أشعلت بدربي الشمعة ، حتى مسحت الدمعة أجبني من تكون ، من أنت ، من تكون يا صاحب الظل الطويل ..

  13. 4 out of 5

    KamRun

    یکی از خاطرات دوران کودکی ام که مادرم نقشی پررنگ در آن دارد مرتبط با کارتون بابالنگ دراز است. پنج، شش ساله بودم که هر صبح می نشستیم پای تلویزیون، حوالی ساعت ده و بابالنگ دراز را می دیدیم. هنوز تصاویری محو از بعضی قسمتهایش در سرم است و آن صدای به یاد ماندنی خانم شکوفنده در نقش آبوت که در پایان هر قسمت بعد از نوشتن نامه با صدای بلند می گفت "دوستدار شما جـــــودی آبــــــوت". کتاب را برای سرک کشیدن در خاطرات و رجعت به حال و هوای آن دوران - که وجه اشتراکش با امروز، فقط هوای سرد استخوانسوزش است - در یکی از خاطرات دوران کودکی ام که مادرم نقشی پررنگ در آن دارد مرتبط با کارتون بابالنگ دراز است. پنج، شش ساله بودم که هر صبح می نشستیم پای تلویزیون، حوالی ساعت ده و بابالنگ دراز را می دیدیم. هنوز تصاویری محو از بعضی قسمت‌هایش در سرم است و آن صدای به یاد ماندنی خانم شکوفنده در نقش آبوت که در پایان هر قسمت بعد از نوشتن نامه با صدای بلند می گفت "دوست‌دار شما جـــــودی آبــــــوت". کتاب را برای سرک کشیدن در خاطرات و رجعت به حال و هوای آن دوران - که وجه اشتراکش با امروز، فقط هوای سرد استخوان‌سوزش است - در دست گرفتم. خواندن نامه‌های جودی و کند‌وکاش در احاسات بی غل و غش یک دختر جوان در هیاهوی محیط کار و بازی با خاطرات گذشته، تجربه‌ای ناب و رویایی بود. ناب از این جهت که به خاطرات عزیز و دور گره خورده بود و رویایی چون تاریخ مصرف‌ش گذشته و در همان گذشته‌ها رها شده بود، گویی به دنیایی دیگر تعلق داشت. بعد از خواندن دوباره در همان گذشته به حال خود رهایش کردم تا نوستالژیک بودنش را حفظ کند، شاید روزی از سر اضطرار باز به سراغش رفتم

  14. 5 out of 5

    Mohamed Al

    أعتقد أن أغلب من قرأ الرواية ومنحها خمسة نجوم فعل ذلك تحت تأثير النوستالجيا، فجودي آبوت كانت جزءًا من طفولتنا جميعًا، وبالأخص الإناث منّا! رغم أن الرواية تصنف اليوم كواحدة من روايات المراهقات، إلا أن ذلك لم يمنعني من الاستمتاع بقراءتها، ومنحها ٣ نجمات، إكرامًا لجودي آبوت أو ربما إكرامًا للنوستالجيا!

  15. 4 out of 5

    Nastaran

    وقتی بچه بودم، دوستای زیادی نداشتم ولی دوتا دختر با دنیایی از سرگرمی و خنده، با کلی حرفای قشنگ از دنیای قصهها به دنیای من اومدن و بهترین دوستام شدن... یکی از این دو تا دختر جودی ابوت بود... وقتی سیزده سالم بودم از کتابخونهی محقر مدرسه یکی از بهترین کتاباهای موجود رو امانت گرفتم، مسلمه که جودی و بابا لنگ دراز رو از قبل میشناختم، ولی این اولین بار بود که داشتم چنین چیزی تجربه میکردم... و پاییز سیزده سالگی من با جودی سر شد... نمیدونم کتاب رو کی گرفتم ولی میدونم تا آخر نیم ترم نگهش داشتم و آخر هم به ا وقتی بچه بودم، دوستای زیادی نداشتم ولی دوتا دختر با دنیایی از سرگرمی و خنده، با کلی حرفای قشنگ از دنیای قصه‌ها به دنیای من اومدن و بهترین دوستام شدن... یکی از این دو تا دختر جودی ابوت بود... وقتی سیزده سالم بودم از کتاب‌خونه‌ی محقر مدرسه یکی از بهترین کتاباهای موجود رو امانت گرفتم، مسلمه که جودی و بابا لنگ دراز رو از قبل می‌شناختم، ولی این اولین بار بود که داشتم چنین چیزی تجربه می‌کردم... و پاییز سیزده سالگی من با جودی سر شد... نمی‌دونم کتاب رو کی گرفتم ولی می‌دونم تا آخر نیم ترم نگهش داشتم و آخر هم به اجبار پسش دادم... نامه‌ی آخر رو انقدر خوندم و خوندم و خوندم که فرقی نمی‌کنه چه ترجمه‌ای چی بگه، توی ذهن من، اون نامه، این‌طور شروع میشه: تو دیشب خوابیدی؟ من که نخوابیدم... یادم هست اون نامه‌ رو برای خودم نوشته بودم و تا مدت‌ها بعد پس دادن کتاب هروقت دلم برای جودی تنگ می‌شد سراغ همون یه نامه می‌رفتم... این کتاب تو سیزده سالگی، دوست من بود، همراه خیال پردازی‌هام بود، رویای روزهای کودکی من بود، عاشقانه‌ی من بود... از سیزده سالگی به بعد جودی برام یه دوست شد... نه مثل اینکه من سالی باشم و جودی دوستم باشه، مثل این‌که من خود جودی باشم و اون منو بفهمه... هنوز هم که هنوزه، بعد از بیشتر از ده سال، اگه زندگی سخت بشه... اگه حس بکنم دارم دنیا رو زیادی سخت می‌گیرم... می‌دونم که جودی، جودی خیلی خیلی عزیزم، با حرفاش و با نگاه خاص و دوست داشتنی‌ش به دنیا، می‌تونه همه‌چیز رو برام زیبا کنه... و اما بهانه‌ی من برای این ریویو و نوشتن از جودی، این کتاب صوتی محشری بود که امروز برای بار چندم گوش دادم... من خیلی طرفدار کتابای صوتی نیستم، به خیلی از دلایل، ولی این کتاب شاید یه استثنا باشه... شاید به خاطر این که زهره شکوفنده، گوینده این کتاب، همون دوبلوریه که صدای جودی رو برای ما موندگار کرده... و شاید این سبک نامه‌نگاریه که اجازه میده این کتاب صوتی انقدر به دل بشینه... هرچی که هست... گوش دادن به این کتاب دست کمی نداشت از خوندنش.. انگار که غرق یه رویای شیرین بشی، من غرق تو این کتاب صوتی شدم... امروز وقتی نامه‌ی آخر جودی شروع شد... متوجه شدم چشم‌هام پر شده از اشک... و دلم حسرت سال‌های کودکیم رو می‌خوره... حسرت روزایی که منم به اندازه جودی شاد بودم و خوشبخت... دلم می‌خواد دوباره برگردم به اون پاییز وقتی برای اولین بار داشتم این کتاب رو می‌خوندم... وقتی حتی دغدغه‌های زندگیم زیبا بود... همین... سه شهریور نود و پنج 24 August 2016

  16. 4 out of 5

    Nafiseh

    سومين باره كه طي اين تير ماه گنديده ي سال هزار و سيصد و نود و هفت شمسي ميام به سراغت ، غمگينم جودي عزيزم خيلي غمگينم اما تو ديگه حالمو خوب نمي كني . هزار سال پيش كه توي يكي از اون پنج شنبه هاي جادويي خونه عزيز جون بين كتاباي خاله مستانه پيدات كردم و باهات رفيق شدم ، هزار سال پيش كه به اجبار مامان روزهاي زوج ميرفتم كلاس زبان و شب ها براي بابالنگ دراز نامه مي نوشتم اون هم به زبان اصلي و با اين عبارت اشتباه my dear daddy long foot شروع مي كردم و هزار هزار سطر مي نوشتم كه اصلن حتي يك كلمه ش هم رو به سومين باره كه طي اين تير ماه گنديده ي سال هزار و سيصد و نود و هفت شمسي ميام به سراغت ، غمگينم جودي عزيزم خيلي غمگينم اما تو ديگه حالمو خوب نمي كني . هزار سال پيش كه توي يكي از اون پنج شنبه هاي جادويي خونه عزيز جون بين كتاباي خاله مستانه پيدات كردم و باهات رفيق شدم ، هزار سال پيش كه به اجبار مامان روزهاي زوج ميرفتم كلاس زبان و شب ها براي بابالنگ دراز نامه مي نوشتم اون هم به زبان اصلي و با اين عبارت اشتباه my dear daddy long foot شروع مي كردم و هزار هزار سطر مي نوشتم كه اصلن حتي يك كلمه ش هم رو به جز اين عبارت غلط به خاطر ندارم، چه بي تاب ميشدم از اون همه آرزو و اميد كه قرار بود وقتي بزرگ بشم به همه ي همه شون برسم.چه بي قرار بودم براي بزرگ شدن. جودي عزيزم شايد اگر هنوز اون اتاقك خوش بوي پشت بوم خونه ي عزيز جون وجود داشت و از اون پنجره كوچولو، آروم ترين نسيم دنيا ميپيچيد لا به لاي موهاي منو و اون نعناها و ريحونا و جعفري هايي كه قرار بود خشك بشن و عزيز جون با اون دستاي مهربونش موهام رو يكي از رو و يكي از زير مي بافت مي تونستم هنوز دوستت داشته باشم شايد اگه هنوز اون خوش بو ترين اتاقك پشت بوم دنيا پا برجا بود ، عزيز جون توي اين دنيا بود و تو توي دستام بودي شايد ميتونستم باهات رفيق بمونم اما الان بزرگ شدم جودي عزيزم انقدر بزرگ شدم كه يادم نمي آد قرار بود وقتي بزرگ شدم توي چه پوزيشني از زيستن قرار بگيرم كه الان قرار ندارم . انقدر بزرگ شدم كه دلم مياد بگم چه قدر مسخره لبريز از زيستن بوديم ما( من و تو) ،انگار كه از آسمون برف و بارون مي اومد فقط به خاطر گل روي من و تو و آني شرلي ! جودي عزيزم فكر مي كنم كه ما ديگه براي هم تموم شديم . من توي سي و يك سالگي ، ستاره هامو دونه دونه از از روي شونه هاي نحيف و رنگ پريده كتاباي نوجوونيم ميچينم و فراموش مي كنم كه اون روز روشن و ليمويي يكي از اون هزار نامه م به بابا لنگ درازو گره زدم به گوشواره هاي اون بادبادك خندون و بعد اون آقايي ك بهش گفتم عمو و چشماشو از نورهاي ليمويي آسمون جمع كرده بود ،بادبادكمو رها كرد و رفت خيلي خيلي بالا رفت و نخ پاره شد يا از دست عمو خسته شد ، نمي دونم ،نامه م بالا رفت و ديگه نديدمش احتمالن يه گوشه دنج آسمون پنهون شد و از نفس افتاد و كم كم مرد، مثل خيلي از آروزهام كه از دستم خسته شدن و رها شدن و ناپديد شدن و من ديگه نديدمشون.... +راستي جودي عزيزم من الان ديگه معني پرولتاريا و سوسياليست رو خوب مي فهمم. خدانگهدارت براي هميشه پ ن : هنوزم با اذون موذن زاده گريه مي كنم با شعر هاي سهراب و اون كتاب سفيده پرواز مي كنم و با اون درخته كه نمي دونم اسمش چيه توي اون پاركه كه كنار فرهنگسراي هنره درد دل مي كنم و توي رانندگي وقتي به يكي راه ميدم و اون برام دست تكون ميده و لبخند ميزنه دلم غنج ميره ،هنوزم بلدم بخندم از ته دل يا هر كجاي دلم فرقي نميكنه كه و و و و و. نه هنوز نا اميد ِ بي آرزو نشدم . چشمای خسته دستای بسته گنجشکک اشی مشی پرت شکسته آفتاب رو بومه تاریکی شومه گنجشکک اشی مشی بازی تمومه.. موندی تو حوض نقاشی که از خونه ات جدا نشی حسرت ِ آسمون شدی تو آه ساکت و سرخورده شدی آرزوی مرده شدی بازی ِ دستشون شدی تو..(غزل مهدوي) مکرر بر سر بالین شبنم آفتاب آمد نشد روشن شود یک بار چشم اشکبار از تو(صائب تبريزي) همينا ديگه

  17. 4 out of 5

    Mahsa

    يادمه سال 70 فضای دبيرستان ما از زندان هم بدتر بود شايد شما يادتون نياد که اونزمان چقدر محدوديت و فشار زياد بود ولی اينطوری بگم که من خودم از دبيرستانم هيچ خاطره خوبی غير از كتابهاي جين وبستر ندارم! تفتيش شديد عقايد و ارعاب بچه ها . ديوارهای کلاسهااز دوده شوفاژ سياه و کثيف بودند و گچ ديوارها هم جا به جا كنده شده بود طوريكه آدم سالمو دو ساعت ميگذاشتی اونجا افسردگی می گرفت !!! پنجره ها هم که از بيرون کلی محافظ و ميله و سيم خاردار داشت که يك وقت عابران پياده سه طبقه قلاب نگيرند و ما رو توی طبقه سوم يادمه سال 70 فضای دبيرستان ما از زندان هم بدتر بود شايد شما يادتون نياد که اونزمان چقدر محدوديت و فشار زياد بود ولی اينطوری بگم که من خودم از دبيرستانم هيچ خاطره خوبی غير از كتابهاي جين وبستر ندارم! تفتيش شديد عقايد و ارعاب بچه ها . ديوارهای کلاسهااز دوده شوفاژ سياه و کثيف بودند و گچ ديوارها هم جا به جا كنده شده بود طوريكه آدم سالمو دو ساعت ميگذاشتی اونجا افسردگی می گرفت !!! پنجره ها هم که از بيرون کلی محافظ و ميله و سيم خاردار داشت که يك وقت عابران پياده سه طبقه قلاب نگيرند و ما رو توی طبقه سوم با مانتو و مقنعه نبينند !!! البته يك پروژه در دست اقدام داشتند که به ميله پنجره ها برق وصل کنند تا اگه کسی هم خواست ما رو ببينه فورا به لقاء الله برسه !!! رفتار دبير و ناظمها با بچه ها مثل قاتلها بود و اغلب معلمها دست کم چند عقدهء روحی / روانی و خانوادگی داشتند احتمالا آموزش پرورش داشتن چند عقده روانی را در فرم استخداميش لحاظ کرده بود که هر چی آدم عصبی و رواني و از همه جا رانده و مانده بود ميرفت معلم ميشد!!! انروزها من و يكي از دوستانم تصميم گرفتيم خودمان دست بكار بشيم و دبيرستان ايده آل خودمونو بسازيم البته در داستان ! اون موقع بدون اينترنت و ماهواره و اين همه وسايل ارتباط جمعي اين كتاب بهترين وسيله براي من بود كه زندگي هم سن و سالهاي خودم را خارج از اين ديوارها درك كنم. موضوع داستان ما ماجراهاي چند تا دختر در خوابگاه يک کالج مختلط و چند مليتي انتخاب شد که شخصيتهاشون همکلاسيهامون و خودمون بوديم ولي در يک کالج اروپايي و با فضا و امکانات ايده ال خودمون ! به هر کدام از بچه هاي کلاس هم گفتيم اسم و مليتشان را خودشان انتخاب کنند ... اتفاقا خيلي داستانهاي جالبي از آب درامد .بچه ها از سر صبح مي پرسيدن فصل جديدي نوشته شده يا نه و بي صبرانه منتظر زنگ تفريح بودند . بعدها شخصيتهاي داستان اونقدر بين خودمون معروف و ملموس شدند که به فکر افتاديم چهره شخصيتها رو هم نقاشي کنيم ...

  18. 5 out of 5

    Mahdi Lotfi

    ابا لنگدراز محصول سال ۱۹۱۲، یک رمان نامهنگارانه دنبالهدار، اثر جین وبستر، نویسنده آمریکایی است. این داستان ماجراهای قهرمانش را که یک دختر جوان به نام جودی آبوت است، در سالهای تحصیل در کالج روایت میکند. جودی برای یک مرد ثروتمند و خیر که تا به حال او را ندیده است نامه مینویسد. بابا لنگدراز موفقترین کتاب وبستر است. ابا لنگ‌دراز محصول سال ۱۹۱۲، یک رمان نامه‌نگارانه دنباله‌دار، اثر جین وبستر، نویسنده آمریکایی است. این داستان ماجراهای قهرمانش را که یک دختر جوان به نام جودی آبوت است، در سال‌های تحصیل در کالج روایت می‌کند. جودی برای یک مرد ثروتمند و خیر که تا به حال او را ندیده است نامه می‌نویسد. بابا لنگ‌دراز موفق‌ترین کتاب وبستر است.

  19. 4 out of 5

    Mariel

    This review has been hidden because it contains spoilers. To view it, click here. It's probably one of those sad things about me that I take rootless interest in people I don't know and do a whole lot of aimless wondering. It feels creepy on bad days. Daddy Long Legs is weird for me 'cause it felt both not creepy and totally creepy. It must have been delicious for "Daddy" to get letters from someone who didn't know who she was writing to, be privy to hopes and desires and not have to figure his own out. (Too bad the sense that he knew them too well was creepy.) He had eight l It's probably one of those sad things about me that I take rootless interest in people I don't know and do a whole lot of aimless wondering. It feels creepy on bad days. Daddy Long Legs is weird for me 'cause it felt both not creepy and totally creepy. It must have been delicious for "Daddy" to get letters from someone who didn't know who she was writing to, be privy to hopes and desires and not have to figure his own out. (Too bad the sense that he knew them too well was creepy.) He had eight legs and none to hold with. (He was thinking with another appendage anyway.) I like this review of Daddy Long Legs that asks why Jean Webster is so popular in Iran. She's right! It is interesting to me that things that were loved and cast aside will be still loved somewhere else. EBM in Germany, Phil Collins in Soviet Russia (um....whoops), old fashioned Jean Webster in Iran. When I was a teenager I had friends who belonged to ultra strict families (religious grounds). No freedom of choice. I used to go off into reveries about what I'd survive on if I were them. "I'd still have Anne of Green Gables," I'd say, as if to reassure me for worst case scenarios. I'd also take it further back and decide what I'd have been reading if I lived in another time and country (presuming I was lucky enough to be able to read. I never want to be female in "what ifs" in other countries and times). My favorite part of Daddy Long Legs is reading about how they survived on what they had then! Jerusha/Judy loves Jane Eyre, Stevenson, Little Women (only in college. She didn't have them before then). I've been thinking about Iranian readers of Jean Websters books. I used to email a Malay girl a few years back and she'd tell me about movies she had to watch in secret. Sometimes I'd disappoint her because I didn't value stuff like family honor. Are Websters books popular because they approach the line of freedom and step back behind firm lines of society and family? I would mentally shelve Webster under the heading of "Safe to have". (Okay, I had been on a goodreads "diet" of no pictures in reviews. Today I am bingeing and tomorrow I will throw up all over a new review.) (It's all for the sake of the orphans.) Daddy Long Legs is cozy and warm like inside the belly of a taun taun. It would keep you warm and it also smells kinda off, even rotten at times. Not fishy but taun taun-y. (I have that taun taun with the figures! This is a picture I pulled off google images. I'm too lazy to do my own reenactment. Since I am lazy this does not count anyway.) She calls him daddy. Ewwww. The nick name is cute (daddy long legs 'cause his shadow looked spidery and long legged). It wouldn't be creepy if she didn't ask if she should still call him daddy in the last letter, now that they are engaged. (What if he says yes?! I know a guy who calls his wife "Mama". So not hot.) Did he choose to sponsor her for college as grooming for future wifedom? That's gross. That's what was creepy to me. She's supposed to become a writer. Jerusha doesn't know what she wants. Sure, parents pressure their kids to be doctors or something. (If he was paying for her to attend med school she'd dump him as soon as she graduated.) What is this vicarious living slash wife hunting? Don't know if I like it... Jerusha/Judy doesn't roll over for Jervis the man she knows, at least. It's lucky for her that she didn't figure it out (at first I forgave her because she grew up in an orphan asylum. Once she begins reading voraciously it is more troubling that her imagination couldn't do the numbers) because she felt so grateful to the "trustee" (this was creepy because inmates with special benefits are called this now) for her opportunities. It's a trap! (Picture your favorite Admiral Ackbar picture here. He smells fishy.) His condition is that she write letters to him, letters he'll presumably never read, as well as standard great grades stuff. Jerusha/Judy takes to writing these letters with glee, sometimes annoyance or resigned longing, because she's never had anyone in all her life to write to. The relief to finally talk was the good part. The charm of Daddy Long Legs are the confidences that she makes in those letters. I liked how the girl tried to catch up to all the girls her own age, reading books she missed out on, the newness of academia and bigger social circles that can be taken for granted by those who have them. The weaker part is that it is the "safe" and "allowed to have". (I'm not begrudging anyone who has to have that. This is with me as a reader in mind. I wonder what other people want even as I'm hopeless at reading for anyone else.) The downside is that it is one sided. Daddy/Jervis does not get to speak and over her shoulder it was easy to view him as someone who wanted to bottle her innocence and vibrance and direct it himself. When the world should have widened it cut off. Daddy Long Legs ends too soon and footnotes the growing up past the newness. Sometimes people tell themselves things. Jerusha tells herself she's over her past of being an orphan. She's not, it made her who she was. The telling and back and forth on that felt like a nervous tic, something to do with your hands when nervous, that one cannot disguise. Other things, being "grateful" and learning to smile through tedium was telling. Who wants to read a self help book? Letters should be like talking to yourself and to someone you care about at the same time. Mantras are not going to keep The Beatles from splitting up. Yeah, yeah it was written eons ago. She marries a bossy man who "knows what's best" for her. If I were her friend getting letters about this guy I'd not worry about her because she knows when she's taken advantage of and told to be grateful (like the mistress of the asylum she tries to scorn with tongue and cheek but cannot help biting the insides of her cheeks not to scream). I liked Jerusha/Judy. I didn't fall in love with her. I'd have written back and asked questions. Maybe then. Can you believe that I used to be a letter writer? Shared correspondence is a good place for sad wonderers who want to know. Daddy waited too long to write letters (he does eventually, as Jervis. We don't get to read them). He could get to be warm too. It could have been worse. (I have the Jabba playset somewhere too! But I am not posing in a bikini.) The movie version stars Fred Astaire as Daddy. I've not seen it yet. Astaire was movie star playing a movie star kind of guy to me. I never warmed or really wondered about him. (Coughs except for a bio I read for a project many years ago. Don't remember any of it! See?) (Leslie Caron was annoying in that movie she did with Kirk Douglas. She's Jerusha. I'll probably hate her.) There's also a sequel, Dear Enemy, that sounds awful. I did like My Dearest Enemy which sounds like it was influenced by the awful sounding book. List! Most optimistic orphans: 1. Pollyanna 2. Little Orphan Annie 3. Anne of Green Gables 4. Jerusha 5. Rebecca of Sunnybrook Farm (I only know the name. Maybe she is sunnier?) Shirley Temple was insane. My mom had dolls of her in all of her movie incarnations. I had to look at them while she pestered me to be more upbeat. I'm only 1/2 orphan! That's like glass half empty. P.s. Goodreads says Webster was great-niece to Mark Twain. Did she sit around quoting him a lot? Did she say "My great-uncle Mark Twain said..." and repeat back everything everyone else ever said to her? "But *I* said that to you last Christmas!"

  20. 4 out of 5

    سیده زهرا

    بسیار شیرین. همین.

  21. 4 out of 5

    Magrat Ajostiernos

    ¡Lo que he disfrutado con este libro! Puede resultar una lectura previsible en muchos aspectos, pero para mi eso no ha tenido la menor importancia. La historia de esta joven huérfana a la que un misterioso benefactor envía a la universidad, tiene mucho de 'Ana de las Tejas Verdes'. Judy y Anne comparten carisma, un pasado muy complicado y una alegría por vivir incombustible. En muchos aspectos creo que el libro de L.M. Montgomery es mejor, pero he disfrutado lo indecible de este también, especia ¡Lo que he disfrutado con este libro! Puede resultar una lectura previsible en muchos aspectos, pero para mi eso no ha tenido la menor importancia. La historia de esta joven huérfana a la que un misterioso benefactor envía a la universidad, tiene mucho de 'Ana de las Tejas Verdes'. Judy y Anne comparten carisma, un pasado muy complicado y una alegría por vivir incombustible. En muchos aspectos creo que el libro de L.M. Montgomery es mejor, pero he disfrutado lo indecible de este también, especialmente me ha sorprendido el acercamiento a temas como el socialismo o cómo se nos muestra a una protagonista feminista en más de un sentido (teniendo en cuenta la época). Además, todos y cada uno de las menciones de novelas y autores que llenan el libro son oro puro. En fin, una historia sencilla, divertida y entrañable, perfecta para pasar un buen rato pero que además tiene alma propia.

  22. 4 out of 5

    Werner

    Note, Sept. 12, 2016: I edited this review just now to correct the misspelling of tonsillitis. Before this book was nominated as a common read in my Vintage Tales group, I'd never even heard of it, or of Jean Webster (1876-1916). Going into it, my expectations weren't particularly high. As it turned out, though, I was pleasantly surprised by how much I enjoyed the reading experience! Though not well-known today, Webster wrote roughly a score of books in her short lifetime (she died on the cusp of Note, Sept. 12, 2016: I edited this review just now to correct the misspelling of tonsillitis. Before this book was nominated as a common read in my Vintage Tales group, I'd never even heard of it, or of Jean Webster (1876-1916). Going into it, my expectations weren't particularly high. As it turned out, though, I was pleasantly surprised by how much I enjoyed the reading experience! Though not well-known today, Webster wrote roughly a score of books in her short lifetime (she died on the cusp of 40). From this book, it's clear that she belongs to the Realist tradition --though, unlike the regionalist Realists of that day, she doesn't (at least here) go in for a sense of place or regional dialect; the geographic location of the orphanage where foundling Jerusha "Judy" Abbott grows up, and of the women's college she eventually attends, are left indeterminate. The premise here, in some ways (though not others), is similar to a distaff version of Great Expectations: a disadvantaged adolescent is befriended and raised in station by an anonymous benefactor, whose deliberately concealed identity creates an element of mystery; she knows only that he's a trustee of the orphanage. (The book title comes from his tall frame and long limbs which, on the one occasion at the beginning of the book where she caught a passing glimpse of his back, made his shadow resemble a daddy-long-legs.) Unlike Pip's benefactor, however, Judy's (influenced by reports from her teachers that she's intelligent and has writing talent) puts most of his benevolence into educating her rather than showering her with spending money, though she gets a decent amount of the latter. Most of the book is written in the epistolary style, consisting of letters written by Judy to the eponymous "Daddy-Long-Legs," as directed by the terms of her arrangement with him --which also stipulate that he won't reply to her, so it's a one-sided correspondence. Epistolary novels fell out of favor later in the 20th-century, and may have an unfamiliar feel to a generation that seldom writes paper letters. But even for modern readers, the style and diction is lively and humorous, the subjects wide-ranging and interesting; it's both a fascinating window into early 20th-century college and social life, seen through the eyes of a keen observer who's used to being an outsider, and a vehicle for social criticism and theological/philosophical reflection --one suspects that Judy's views mirror Webster's. But it's also a wonderful character study of a thoroughly likable, infectiously enthusiastic girl who's apt to steal your heart. (Yes, she has her moments in the dumps, too, and times when she can be tactless; that just means she's human like the rest of us.) She IS a college girl, though, learning a college girl's vocabulary, so there are occasional big words here. If one or two are unfamiliar to a reader, it's just a chance to build ones' own vocabulary! Naturally, being a different person than Judy is, I didn't agree with all of her opinions. My religious attitudes are different from her essentially secular ones (though I'm no more enamored of the grim, handed-down Puritanism of rural New England than she is!); and while I approve of her feminism, her Fabian Socialism hasn't worn well over the ensuing century, which saw the horrors of the Socialist experiment of European and Asiatic Communism, and the melt-down of the former. But her attitudes are realistic for a young person of her background, being college-educated in the height of the Progressive era; and in many of the ways that she looks at life, I can recognize that she's wise and perceptive. Many readers will tumble onto a particular plot point much sooner than Judy does (I did, for instance, --but no spoiler here!). But I don't see this as a defect; it imparts an added element of fun to the book if we're in on something Judy doesn't know. Since the usual treatment for tonsillitis is amputation, it's hard to picture her having it twice; and it's also hard to imagine a high school graduate not knowing that Shelley was a poet, or that Henry VIII was married more than once. But these are minor quibbles. My main problem with the book (which cost it the fifth star) is the fact that for me, Judy's benefactor came across as a bit too distant, with his policy of strict secrecy about his identity and refusal to answer her letters, and too bossy and controlling at several junctures. (He communicates his wishes through his secretary.) To her credit, though, she defies his bossiness on a couple of points, and makes her own decision! The whole situation, of course, becomes more complicated than it starts out; and if our title character had handled the arrangement more sensibly, the book wouldn't have the same distinctive feel and flavor. But to me, it was still a bit off-putting. That didn't keep me from really liking the book! Webster wrote a sequel to this novel, Dear Enemy. At this point, I wouldn't seek it out as such --I'm trying not to get sucked into more commitments to series and sequels right now. But if I ran across a copy of it, I'd give it a read!

  23. 4 out of 5

    Radwa

    كنت في زيارة للمركز القومي للترجمة وهناك وجدت الرواية قابعة في أحد الأركان ومغطاه بالأتربة أسرعت نحوها بابتسامة بلهاء تعلو وجهي، لا أدري إذا لاحظ العاملون بالمركز ذلك أم لا (يارب يكون لأ :D) قررت بعدها قراءة الرواية، فبعد مشاهدة الكارتون والفيلم لم يبق سوى قراءة الرواية جودي الفتاة التي نشأت في الملجأ أْرسلت لها منحة لأستكمال دراستها في الجامعة والسبب مضحك جدا لكن الوصي عليها كانت شروطه وأوامره غريبة حقا لكنها وهي الفتاة المجتهدة لم تعبأ بذلك وفرحت بهذه الفرصة كانت تكتب الرسائل بشكل دوري إلى الوصي تخبر كنت في زيارة للمركز القومي للترجمة وهناك وجدت الرواية قابعة في أحد الأركان ومغطاه بالأتربة أسرعت نحوها بابتسامة بلهاء تعلو وجهي، لا أدري إذا لاحظ العاملون بالمركز ذلك أم لا (يارب يكون لأ :D) قررت بعدها قراءة الرواية، فبعد مشاهدة الكارتون والفيلم لم يبق سوى قراءة الرواية جودي الفتاة التي نشأت في الملجأ أْرسلت لها منحة لأستكمال دراستها في الجامعة والسبب مضحك جدا لكن الوصي عليها كانت شروطه وأوامره غريبة حقا لكنها وهي الفتاة المجتهدة لم تعبأ بذلك وفرحت بهذه الفرصة كانت تكتب الرسائل بشكل دوري إلى الوصي تخبره عن يومها في الجامعة وتحكي له عن مغامراتها وكانت تكتب رسائلها بعنوان تبدأ الفتاة الصغيرة التي لم تخرج من الملجأ مطلقا في اكتشاف العالم من حولها وتروي أمور نراها نحن عادية بينما تراها هي للمرة الأولى وتقابل جودي في الجامعة زميلاتها من الطبقات الراقية أمثال جوليا المفاجأة في نهاية الرواية جميلة ومحببة إلى نفوس الأطفال ذوي الخيال الجامح "يؤلمني التفكير بمرضك وأنني لم أكن على علم به طوال الفترة الماضية، وآلمني ما قاله الطبيب ليلة البارحة أنهم يئسوا من شفائك في الأيام الثلاثة الماضية. يا إلهي! لو حدث ذلك لانطفأ نور هذا العالم. أعرف أن هذا سيحدث يومًا ما في المستقبل البعيد، سيكون على أحدنا أن يغادر الآخر، ولكننا على الأقل سنكون قد عشنا سعادتنا معًا وسيكون لدينا ذكرياتنا التي نحيا بها. لقد كنت أحاول مواساتك لكني وجدت أنني أواسي نفسي، فبالرغم من أنني الآن أسعد مما تمنيت دومًا لكني أيضًا أكثر تعقلًا. الخوف من أن يصيبك مكروه يجثم على قلبي مثل ظل ثقيل، فقد كنت من قبلك طائشة ولا مبالية لأنه لم يكن لدي عندها شخص غال أقلق من احتمال خسارته، لكني سأحمل ذلك القلق الكبير طوال حياتي. كلما كنت بعيدًا عني أخذت أفكر في السيارة التي قد تصدمك أو اللافتة التي قد تقع على رأسك أو الجراثيم المرعبة التي قد تبتلعها، ستغادرني راحة البال إلى الأبد، ولست آسف على ذلك لأن هذه الراحة المملة لم تكن تهمني يومًا!" تحولت الرواية إلى العديد من المسرحيات والكارتون كان أحدها فيلم غنائي راقص عام 1955 http://www.imdb.com/title/tt0047969/

  24. 5 out of 5

    Flannery

    I found Daddy-Long-Legs courtesy of the lovely ladies over at Young Adult Anonymous and then devoured it in one sitting. (it is free for Kindle, though devoid of illustrations) Published in 1912, it is a series of letters from the fictional Jerusha (Judy) Abbott to the mysterious benefactor who plucks her from an orphanage and pays for her college. The conditions of receiving the monetary support are that he will remain anonymous (as such, Judy calls him many things but most often Daddy-Long-Leg I found Daddy-Long-Legs courtesy of the lovely ladies over at Young Adult Anonymous and then devoured it in one sitting. (it is free for Kindle, though devoid of illustrations) Published in 1912, it is a series of letters from the fictional Jerusha (Judy) Abbott to the mysterious benefactor who plucks her from an orphanage and pays for her college. The conditions of receiving the monetary support are that he will remain anonymous (as such, Judy calls him many things but most often Daddy-Long-Legs because she's only seen him once in shadow against a wall and he looked tall and thin) and that she write him monthly letters. Fans of epistolary fiction will love this, as well as Anne-girl fans, because Judy is spunky, hilarious, and outspoken in an Anne of Green Gables way. After a while I wanted the story to get to the point, though I never really tired of Judy's voice. Once the endgame of the author becomes clear, it is funny to see the actions of Judy and her benefactor change. I also think this book would appeal to fans of movies like Meet Me In St. Louis and the older versions of Cheaper by the Dozen. The descriptions of the homes, families, clothes, and such really made me picture those movies I've seen time and time again. (I feel kind of like a badass that I placed both those movies in the same time period as Daddy-Long Legs before looking the dates up.) This mini-review was part of a series of 7 mini-reviews of short YA books I wrote for a post over at our blog, The Readventurer.

  25. 4 out of 5

    Deborah Markus

    You should read this review if: 1. You haven’t read this book and need to know why you should, or 2. You’ve read this book, but need to know about the connection between Daddy-Long-Legs and J.D. Salinger. (Okay, or: 3. Regardless of whether or not you’ve read this book, you now think I’ve been smoking something I shouldn’t have been. Please read this review so I can convince you otherwise. Thank you.) There is something to be said for not having read the classics as a kid – provided, of course, you s You should read this review if: 1. You haven’t read this book and need to know why you should, or 2. You’ve read this book, but need to know about the connection between Daddy-Long-Legs and J.D. Salinger. (Okay, or: 3. Regardless of whether or not you’ve read this book, you now think I’ve been smoking something I shouldn’t have been. Please read this review so I can convince you otherwise. Thank you.) There is something to be said for not having read the classics as a kid – provided, of course, you steal time as an adult to catch up on everything you’ve missed. There’s nothing like finding out the fun way, in your 20s or 30s or 40s, that the reason a particular work is called a classic is that it’s absolutely wonderful. This isn’t always the case. I can’t guarantee you’ll shriek, “Where have you BEEN all my life?” if you pick up, say, Gargantuan and Pantagruel. But I’ve had two separate friends express their startled delight that Anna Karenina is not only not too hard for mere mortals to read, but is in fact a moving and engrossing read (and a ripping good one at that). I myself missed out on To Kill A Mockingbird until I was in my 40s, because everybody only talked about the important moral issues it discusses, and nobody mentioned how hard its writing kicks arse. (I only finally read it because I got too embarrassed about having to admit that I hadn’t and I’m a lousy liar.) So: Daddy-Long-Legs is an absolute delight. I figured it would be cute and, given how long ago it was written, probably pretty sappy. That’s okay. I can deal with a little sap. Sometimes I even like it. But the young narrator, Jerusha Abbott, is mercilessly sharp and laugh-out-loud funny. Put it to you this way: My son decided to read this after he kept cracking up from all the bits I read out loud to him at the breakfast table. He’s a sixteen-year-old EDM aficionado. If you’re still holding out, I don’t know what to tell you. This is the story of a girl who insists on being her own spiky, sharp, funny self in spite of growing up in an orphanage whose goal, as Jerusha puts it, “is to turn the ninety-seven orphans into ninety-seven twins.” This is not “virtue rewarded” in the usual sense of the phrase. Jerusha is given a scholarship to college thanks to her excellent writing. The essay that snagged her this scholarship was a bitterly funny piece about the orphanage. I LOVE the fact that Jerusha escapes a horrible situation by speaking up about how awful it is. Yes, I’ve been reading too many Regency-era novels about how women who suffer ills and abuses patiently are rewarded. This book was the perfect antidote. Here’s something else I didn’t expect from this book: a Salinger connection. I recently reread The Catcher in the Rye. If you’ve read it, too, you’ll probably recall that the narrator, Holden Caulfield, starts this book having less than a wonderful day. Specifically, he just found out he’s being expelled from his swanky boarding school. He goes to his room to try to relax with a book: “I’d only read about three pages, though, when I heard somebody coming through the shower curtains. Even without looking up, I knew right away who it was. It was Robert Ackley, this guy that roomed right next to me. ...Nobody ever called him anything except ‘Ackley.’ Not even Herb Gale, his own roommate, ever called him ‘Bob’ or even ‘Ack.’ If he ever gets married, his own wife’ll probably call him ‘Ackley.’” That’s a funny passage. It also emphasizes Ackley’s name. It becomes clear very quickly that Holden isn’t fond of Ackley at the best of times. Today he finds him particularly annoying because Ackley won’t let him read. No matter how often Holden hints that he’s reading, or at least he’d like to be, annoying Ackley just won’t leave. Okay. Big deal. Way to be random, Deborah. EXCEPT. Here is a wonderful passage from Daddy-Long-Legs, part of a chapter in which the narrator has been listing all the reasons it’s been a lousy day at school. (Jerusha has mentioned earlier that the best part of every day for her is the evening, when she curls up to read – not assigned reading, but “just plain books” to make up for all the lost time at the bookless orphanage.) “Friday is sweeping day, and the maid had mixed all the papers on my desk. We had tombstone for dessert (milk and gelatin flavored with vanilla). We were kept in chapel twenty minutes later than usual to listen to a speech about womanly women. And then – just as I was settling down with a sigh of well-earned relief to The Portrait of a Lady, a girl named Ackerly, a dough-faced, deadly, unintermittently stupid girl, who sits next to me in Latin because her name begins with A, came to ask if Monday’s lesson commenced at paragraph 69 or 70, and stayed ONE HOUR. She has just gone.” Am I one of those Salinger conspiracy-theorist weirdos, or does it sound like Salinger liked Daddy-Long-Legs and paid it a strange little tribute in his best-known book? You should read Daddy-Long-Legs and decide for yourself. If you’ve already read it but it’s been a long time, you should read it again and see how much fun it is to read classics when you’re a chronological grownup and can decide for yourself what you feel like reading.

  26. 5 out of 5

    Nojoud

    أنا اعتبر حياتي اﻷولى في الملجأ كأنها مغامرة غير عادية، وقد منحني موقعا ممتازاً يمكنني منه أن أقف جانباً متأملة للحياة، وبمرور اﻷيام أحسست بمدى ارتباطي بالحياة، وهذه النظرة تنقص هؤلاء الذين نموا وترعروا وسط زحمة الحياة .. إنني أعرف العديد من الفتيات لا يدركن أبدا مقدار السعادة التي يرفلن فيها، إنهن معتادات على هذا الشعور لدرجة أن الإحساس به مات داخلهن، لكن فيما يختص بي فأنا متأكدة تماماً وفي كل لحظة تمر بي أنني في قمة السعادة. سأحاول أن استمر هكذا مهما تقلبت اﻷحداث واﻷيام وسأعتبر أن مصائب الحياة أنا اعتبر حياتي اﻷولى في الملجأ كأنها مغامرة غير عادية، وقد منحني موقعا ممتازاً يمكنني منه أن أقف جانباً متأملة للحياة، وبمرور اﻷيام أحسست بمدى ارتباطي بالحياة، وهذه النظرة تنقص هؤلاء الذين نموا وترعروا وسط زحمة الحياة .. إنني أعرف العديد من الفتيات لا يدركن أبدا مقدار السعادة التي يرفلن فيها، إنهن معتادات على هذا الشعور لدرجة أن الإحساس به مات داخلهن، لكن فيما يختص بي فأنا متأكدة تماماً وفي كل لحظة تمر بي أنني في قمة السعادة. سأحاول أن استمر هكذا مهما تقلبت اﻷحداث واﻷيام وسأعتبر أن مصائب الحياة كتجارب شيقة جديرة أن يخوضها الإنسان بكل الحب والاهتمام وسأكون سعيدة عندما تختبرني .. خالقي أعطاني أفضل مما استحق يجب علي أن أكون أفضل مخلوقة ﻷرد الجميل .. إنني سأصبح من اليوم خيرة وطيبة وعطوفة على كل انسان، ﻵنني سعيدة للغاية. إنهم السعداء فقط ..هم من ينضحون بالحب والعطف والحنان جودي أبوت عاشقة الحياة ... استمتعت معها ومع حبها للحياة استطعت تخيل المواقف اشاهدها ترتسم في عقلي واسترجع طفولتي بكارتون #صاحب_الظل_الطويل .. يغمرني الأمل والحب والسكينة ... كلما قرأت هذا الريفيو المقبس من روح جودي وكلماتها ♡♡ ممتعة

  27. 5 out of 5

    محمدجواد مهدیزاده

    کتاب خوبی بود اگرچه در بخش هایی با کارتن تفاوت داشت مخصوصا پرداخت شخصیت ها توی کارتن خیلی بیشتر و دقیق تر کار شده بود تا توی کتاب جاهایی از کتاب تناقض داشت؛ مثلا تو یه بخش به بابالنگ دراز (همون جرویس پندلتون) نوشته بود: مهر شما رو از دلم بیرون کردم دقیقا بخش بعدیش، که دستنوشته های یک ماه بعد بود، نوشته بود: «قلبم پر از محبت شماست.» این تناقض ها بعضی جاها دیده می شد مترجم کتاب هم مرحوم خانم میمنت دانا خوب و دقیق برگردونده بود به فارسی؛ **** پ.ن1: احساسات نوستالژیک جالبی رو با کتاب ترجمه کردم پ.ن2: کا کتاب خوبی بود اگرچه در بخش هایی با کارتن تفاوت داشت مخصوصا پرداخت شخصیت ها توی کارتن خیلی بیشتر و دقیق تر کار شده بود تا توی کتاب جاهایی از کتاب تناقض داشت؛ مثلا تو یه بخش به بابالنگ دراز (همون جرویس پندلتون) نوشته بود: مهر شما رو از دلم بیرون کردم دقیقا بخش بعدیش، که دستنوشته های یک ماه بعد بود، نوشته بود: «قلبم پر از محبت شماست.» این تناقض ها بعضی جاها دیده می شد مترجم کتاب هم مرحوم خانم میمنت دانا خوب و دقیق برگردونده بود به فارسی؛ **** پ.ن1: احساسات نوستالژیک جالبی رو با کتاب ترجمه کردم پ.ن2: کارهای لوسی مود مونتگمری (که داستان های همه شون تو جزیره هالیفاکس کانادا می گذره) رو هم بزودی شروع می کنم پ.ن3: یه کتاب تقریبا 200 صفحه ای رو دو روزه تموم کردن می چسبه مخصوصا اگه با خاطرات انسان از گذشته هم سر و کار داشته باشه پ.ن4: توصیه می کنم به دوستان نوستالژیک باز؛ ضرر نمی کنید!

  28. 4 out of 5

    مناجاة فراشة ❤️كنزة بلفاسم

    “من الممتع حقا أن نعيش الكتب لا أن نكتبها!” كفاني أن الرواية أعادتني للطفولة وما برحت الابتسامة شفتي طيلة فترة القراءة

  29. 5 out of 5

    Raha

    بابا لنگ دراز عزیزم تمام دلخوشی دنیای من به این است که ندانی و دوستت بدارم وقتی میفهمی و میرانی ام چیزی درون دلم فرو میریزد ... چیزی شبیه غرور بابا لنگ دراز عزیزم لطفا گاهی خودت را به نفهمیدن بزن و بگذار دوستت بدارم ... بعد از تو هیچکس الفبای روح و خطوط قلبم را نخواهد خواند ... نمیگذارم ... نمیخواهم بابا لنگ درازِ من ، همین که هستی دوستت دارم ... حتی سایه ات را که هرگز به آن نمیرسم ---- هیچ کلمه یا جمله ای نمی تونه احساس فوق العاده ای که به این کتاب داشتم رو توصیف کنه.ای کاش همه ی جودی های روی زمین یه بابا لنگ دراز عزیزم تمام دلخوشی دنیای من به این است که ندانی و دوستت بدارم وقتی میفهمی و میرانی ام چیزی درون دلم فرو میریزد ... چیزی شبیه غرور بابا لنگ دراز عزیزم لطفا گاهی خودت را به نفهمیدن بزن و بگذار دوستت بدارم ... بعد از تو هیچکس الفبای روح و خطوط قلبم را نخواهد خواند ... نمیگذارم ... نمیخواهم بابا لنگ درازِ من ، همین که هستی دوستت دارم ... حتی سایه ات را که هرگز به آن نمیرسم ---- هیچ کلمه یا جمله ای نمی تونه احساس فوق العاده ای که به این کتاب داشتم رو توصیف کنه.ای کاش همه ی جودی های روی زمین یه بابالنگ دراز مهربون و خوش قلب داشته باشن که بتونن همیشه و هر وقت غصه داشتند برایش نامه بنویسند تا حال دلشان تازه شود

  30. 5 out of 5

    Maria Gad

    جودى أبوت فتاة تعيش فى احدى بيوت الأيتام ثم تأتيها فرصة العمر سيتكفل أحد الأوصياء بمصاريف دراستها فى الجامعة بشرط أن تكتب له خطابات عن تفاصيل حياتها بصفة مستمرة مثلما يفعل الأبناء مع الأباء القصة بلا شك جميلة للغاية. يعجب القارىء بمدى بساطة و تلقائية جودى و يتعاطف للغاية مع ظروفها الاجتماعية السيئة و يتعجب القارىء أيضا من اصرارها على النجاح أسلوب الكتابة جيد. قراءة سريعة

Add a review

Your email address will not be published. Required fields are marked *

Loading...
We use cookies to give you the best online experience. By using our website you agree to our use of cookies in accordance with our cookie policy.